مرضيه محمدزاده

1368

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

رويش آلاله‌ها از شور عاشوراى اوست * در خران گل چه شيرين ماجرا دارد حسين اين خطر پويان عاشق با كلام سرخ عشق * رازها از كُلُّ ارضِ كربلا دارد حسين او در اقليم صفا با يارْ پيمان بسته است * بر سر اجراى عهد خود وفا دارد حسين اين خليل بت‌شكن با اكبر فرخنده پى * همچو اسماعيل قربان در منا دارد حسين در ديار درك و باور بسته بار خويش را * با براق عشق عزم كبريا دارد حسين با حسين بن على بوى خدا پيچيده است * عاشقان امروز ديگر جلوه‌ها دارد حسين با زبان زخم‌ها از عمق آن گودال عشق * در بقاى دين به لب ذكر دعا دارد حسين در ره سرخ شهادت تيز رو بايد شدن * دوستى با كاهلانِ ره ابا دارد حسين * * * دو چشمم در تجلىگاه عرفان ماند و من ماندم * نگاهم در خَرام خويش ، حيران ماند و من ماندم به شطّ جارى خون ، آفتابى دلربايى داشت * به هنگام سفر ، ساز غريبان ماند و من ماندم چو بانگ الرحيل آمد ، دِراى اشتران برخاست * به چنگم پاره‌ى چاك گريبان ماند و من ماندم بهارم آبيارى شد ، ز خون آسمانى گل * در آن دشت جنون باغ و گلستان ماند و من ماندم فراق آمد ز ديده اشك جارى شد به دامانم * هزاران لاله‌ى روشن به مژگان ماند و من ماندم غم كوه گرانى بود و با خود حمل مىكردم * جنين كربلا ، در سينه پنهان ماند و من ماندم خيام عرشيان را شعله‌ور ديدم در آن صحرا * درون سينه‌ام سوز يتيمان ماند و من ماندم به ظلم صرصرى ، باغ و گلستانم خزان گرديد * به روى خاك و خون جسم شهيدان ماند و من ماندم براى كشتن خورشيد ، ظلمت لشكرى آراست * در آن ظلمت سر اشعر « پريشان » ماند و من ماندم